ج. آبان ۹ام, ۱۳۹۹

مخمل آبی

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون:
در صحنه اى از اين فيلم، پسر جوانى (جفرى) دركمد پنهان مى شود تا بيمار ديگرآزارى (فرانك) وارد خانه شود و به دخترى (دوروتى) تعرض كند كه ساكن خانه است.
آپارتمان درونى از آن مكان هاى جهنمى است كه به وفور در فيلم هاى لينچ ديده مى شود. جايى كه ظاهراً همه كمرويى هاى اخلاقى يا اجتماعى كنار مى روند و هر چيزى ممكن مى شود. در چنين مكان هايى با نازل ترين روابط جنسى، انحرافات و عميق ترين سطح از اميال مان، كه حتى خودمان حاضر به قبولش نيستيم مواجه مى شويم. از چه دورنمايى بايد چنين صحنه اى را ببينيم؟ اين صحنه را از ديد كودكى تجسم كنيد كه در كمد يا پشت درى مخفى شده و شاهد معاشرت پدر و مادر خود است. او هنوز چيزى در اين باره نمى داند، حتى جنسيت را نمى شناسد. تمام چيزى كه مى داند همان چيزهايى است كه مى شنود؛ نفس كشيدن هاى عجيب و عميق، اما تلاش مى كند اتفاق را تصّور كند.
در همان ابتداى مخمل آبى، پدر جفرى بر اثر سكته قلبى زمين مى خورد. بنابراين اختلالى در نظام قدرت والدين خانواده پيش مى آيد. صحنه آپارتمان دوروتى مثل اين است كه جفرى، زوج والدين خشن، دوروتى و فرانك، را به عنوان مكمل تخيل خود براى جبران كمبود توان والدين واقعى خود تجسم كند. فرانك، نه فقط به وضوح عمل مى كند، كه زياده روى هم مى كند. انگار به شكلى مضحك، ايما و اشارات زيادى هم دارد و فرياد هاى بى دليل هم مى زند كه چيزى را مخفى كند. البته، نكته در همين امرِ بدوى است؛ قانع كردن ناظر نامرئى بر ناتوانى پدر؛ لاپوشانى ناتوانى پدر. بنابراين، راه دوم براى خواندن اين صحنه، نمايشى ديدن آن است، نمايشى كه به شمل مضحكى خشن است و پدر برپا كرده است كه پسر را بر نيرومندى خود، بر فرابالقوگى خود قانع كند. راه سوم اين است كه بر خود دوروتى تمركز كنيم. البته بسيارى از فمينيست ها بر خشونت و سوءاستفاده عليه زنان در اين صحنه صحّه گذاشته اند؛ كه چگونه از شخصيت دوروتى سوءاستفاده شده است. مسلماً ايت بُعد در اين صحنه وجود دارد. اما فكر مى كنم شخص بايد به تعبيرى تكان دهنده تر و عكس جهت هم بينديشد. اگر مسئله مركزى اين صحنه را منفعل بودن دوروتى ببينيم چه مى شود؟ اگر كارى كه فرانك انجام مى دهد نوعى رفتار نااميدانه و مضحك اما به هرحال تلاشى براى كمك به دوروتى باشد كه او را از رخوت بيرون كشيده، به زندگى بازگرداند، چه؟ بنابراين، اگر فرانك، تخيل هركسى باشد، شايد تخيل دوروتى هم باشد. اينجا نوع غريبى از سد تخيل متقابل وجود دارد كه نه فقط در خود ابهام دارد كه نوسانى ميان سه نقطه كانونى ماجرا هم هست؛ چيزى كه فكر مى كنم در تكان دهندگى غريب اين صحنه نقش دارد.

از كتاب : سينما به روايت اسلاوى ژیژک
مخمل آبى – ديويد لينچ
نويسنده : اسلاوى ژیژک
ترجمه سعيد نورى
انتخاب: سعید سیاهویی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس