ش. آبان ۳ام, ۱۳۹۹

هيروشيما عشق من

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون:
هيروشيما عشق من يک اثر درخشان در چشم انداز پس از جنگ جهانى است، به گفته اريک رومر در همان سال اكران فيلم”فكر مي‌كنم در طي چند سال، ده، بيست، يا سي سال، در خواهيم یافت كه آیا هيروشيما عشق من مهمترين فيلم پس از جنگ و يا اولين فيلم مدرن سينماي ناطق هست يا نه؟” اكنون كه سال ها از اين سخن رومر گذشته مى توان به گفته رومر مهر تاييد زد. هيروشيما عشق من مى تواند مهم ترين فيلم در مورد جهان پس از جنگ باشد. فيلمى كه با ساختارى مدرنيزه شده مخاطب را مسخ خود ميكند، البته مسئله بر هم زدن زمان را قبلا هم شاهد بوده ايم مثلا در همشهرى كين، اما به قول خود رنه اگر در همشهرى كين زمان جابجا شده در هيروشيما عشق من زمان متلاشى شده است . هيروشيما ن فقط ازين لحاظ بلكه از نظر ساختار، ريتم، شيوه روايت ،ديالوگ گويى و موسيقى نيز به شدت مدرنيزه است. آغاز فيلم با گونه اى مستند بيانگر بلايى است كه بمب اتمى بر سر شهر هيروشيما آورده و ديالوگ هايى كه از سوى نقش زن و مرد ادا ميشود و كشمكش ديالكتيكى كه بين آنها وجود دارد را به نمايش مى گذارد.
“من مى دانم همه چيز را مى دانم” “هيچى، تو هيچى نمى دانى هيچ چيز در هيروشيما نديده اى”
جملات كليدى كه بارها در طول قصه تكرار و ملكه ذهن مخاطب ميشود، اساسا رنه در فيلم هايش هميشه جملاتى دارد كه ذهن مخاطب را به تسخير دراورد هر چند كه آن جملات به صورت مستقل تاثيرى ندارند بلكه در دل فيلم و همراه و همگام با آن معنا مى يابند، جملاتى كه هر كلمه آن يادآور بخشى از فيلم و تصاويرى از آن است. آلن رنه با وجود همسنگى با گدار و تروفو و ريوت شايد متفاوت ترين در ميان آنها باشد ساختارى كه رنه ارائه ميدهد به شدت بديع و مدرن است. رنه آرام و استوار جهانش را ميسازد، جهانى كه واقعيت در آن نقش بسزايى دارد و بسترى كه ايجاد مى كند به واقعيت نزديكى زيادى دارد. سينماى مدرن اساسا بيان مسئله است يعنى مسئله طرح ميكند تا اينكه معماى مسائل را حل كند، آلن رنه نيز طرح مسئله و ابهام از عناصر مهم در فيلمهايش هستند، اين را مى توان از نويسنده هايى كه با آنان همكارى كرده نيز به وضوح فهميد. هيروشيما نيز ازين مؤلفه ها مستثنا نيست هر چند از نظر نويسنده ميزان آن در اين فيلم به نسبت سال گذشته در مارين باد كمتر است و دليل آن را هم مى توان رويكرد رنه نسبت به جنگ و ارتباطى كه با كاراكترها برقرار مى كند دانست.

در دل اين فضاى جنگ زده و تاريک اما عشق جاى داده شده، عشق يک مرد ژاپنى به دخترى فرانسوى البته نه از مدل عشق هاى كلاسيك و دلباختگى هاى هاليوودى كه در آن تمركز فقط بر روى ملودرام و رابطه زوجين است و اكثرا هم پايانى دل انگيز دارند، در هيروشيما عشق من اساسا عشق با شهر هيروشيما و البته گذشته در هم تنيده شده ، زن فرانسوى که به ژاپن آمده تا فيلمى راجع به صلح بازى كند و روز بعد برگردد،در هيروشيما عشقى به ظاهر گذرا را با مردى ژاپنى تجربه ميكند و با ديدن فاجعه عظيمى كه داستانش را فقط شنيده بوده غم نوستالژيك عشقى،دوباره ذهن او را پر از تشویش میکند. در واقع هم هيروشيما و هم زن زجر ديده هستند يكى در ابعاد وسيع و ديگرى در ابعاد كوچكتر. هيروشيمايى كه با بمب اتم نابود شد و زنى كه غم از دست دادن معشوقه اش او را به مرز جنون كشاند حال بعد از سالها كه به هيروشيما آمده آن حادثه هولناك دوباره او را وارد ورطه اى از توهم و جنون ميكند.عنصر ابهام نيز كم كم خود را در بين رابطه زن و مرد نمايان ميكند. در يک سكانس بى نظير كه حركات دوربين و كات هاى رنه فوق العاده كار شده و كارگردانى بينظيرى دارد و بنظرم يكى از ماندگار ترين سكانس هاى تاريخ سينماست زن داستان هايى را از شهر زادگاهش نورز و عشق قديمى خود براى مرد تعريف ميكند و اكثرا نيز به جاى “او” از “تو” براى خطاب قرار دادن عشق قديمى استفاده ميكند كه اين سوال را در ذهن مخاطب ايجاد ميكند كه آيا مرد ژاپنى همان عشق قديمى است يا خير؟ آيا مرد، مكمل زن در تعريف آن خاطره هست؟ اصلا مى توان گفت كه زن دارد خاطره ميگويد يا اينها همه توهمات زن است اينگونه سوالات همواره در طول فيلم ممكن است به سراغ مخاطب بيايد. اما در وراى اين مباحث ارتباط هارمونيكى كه بين شهر هيروشيما، نورز،داستان عشقى زن و مرد و گذشته و حوادثى كه در آن رخ داده به قدرى استادانه كار شده كه فقط مى توان رنه را تحسين كرد به خاطر اين حجم از نبوغ. ١٥ سال از بمباران هيروشيما گذشته زن در خيابان هاى هيروشيما قدم ميزند در تقلا براى فراموش كردن عشق. اطرافش پر است از خانه هايى كه از نو ساخته شده اند، گياهانى كه دوباره روييده اند شهرى كه دوباره از نو برخاسته و مردمانى كه همچون زن فرانسوى ما در تلاشند تا تراژدى قديمى خود را فراموش كنند. در پرده پايانی مرد ژاپنى زن را راضى به ماندن ميكند و تلاش هاى بى وقفه اش براى حفظ زن نتيجه ميدهد مردى كه تجسمى از هيروشيما و زنى كه تجسم نورز است همچنان كه مرد مى گويد اسم من هيروشيما و اسم تو نورز است، حال كه فيلم پايان يافته فكر مى كنيم كه مى دانيم، همه چيز را مى دانيم، در حالى كه صدايى درون ناخودآگاهمان هشدار ميدهد”هيچى تو هيچى نمى دانى، هيچ چيز در هيروشيما نديده اى”

نوشته :رضا_شاهورانى
انتخاب: سعید سیاهویی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس