پ. آذر ۱۳ام, ۱۳۹۹

گفت و گو با جان فورد

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون:

اکسل مدیسن : شما شش جایزه ى اسکار براى فیلم هاى مستند و “خبرچین”، “خوشه هاى خشم”، “چه سرسبز بود دره ى من” و “مرد آرام” به دست آورده اید، اما وسترن هاى شما هرگز جایزه نبرد.
جان فورد : براى من دشوار است که در این باره عقیده اى ابراز کنم. به تحقیق مى دانم که “دلیجان” راهى در سینما باز کرد. “دخترى با روبان زرد” و “جویندگان” را هم دوست دارم و به “اسب آهنین” و “کاروان سالا هم بى علاقه نیستم. “وقتى ویلى به خانه مى آید”، خنده دارترین فیلمى است که ساختم. اما باید به شما بگویم که به این جایزه ها زیاد هم افتخار نمى کنم. این “مرد آرام” چیست جز داستان مردى که چنان از دخترى خوشش مى آید که بلافاصله با او عروسى مى کند و بعد در طول فیلم سعى مى کند تا با او چنان که باید آشنا شود! وانگهى تنها جایزه اى که به نظرم منصفانه تر از بقیه مى آید جایزه ى منتقدان نیویورکى است. البته بردن جایزه همیشه لذت بخش است، اما فریبم نمى دهد. جایزه همیشه معیار درستى نیست. مى دانم که جان وین از این که هرگز جایزه نگرفته، هیچ احساس حقارت نمى کند. یا لااقل امیدوارى من این است. من این جمهورى خواهِ لعنتى را دوست دارم.”

  • گریفیث را مى شناختید؟
    جان فورد : البته، آن ها آدم هاى واقعى بودند. وقتى که گریفیث تولد یک ملت را کارگردانى مى کرد، سه روز به عنوان هنرپیشه برایش کار کردم. یکى از اعضاء کوکلوکس کلان بودم. مى بایست سوار اسب مى شدم و کلاه درازم دائم باعث مى شد عینکم بیفتد، بعدها او را بهتر شناختم. آدم بسیار خوبى بود، بسیار درست کار بود. او بود که به حرفه ى ما اگر بشود گفت حرفه، سر و سامان داد. اما وقتى مُرد، پولى در بساط نداشت. ما همه فقیر مى میریم.”

کتاب : سوارکار تنها
نویسنده :اکسل مدیسن
ترجمه خسرو سمیعى
انتخاب :سعید سیاهویی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس