روانی

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون: نزديك به پايان فيلم، خواهر، به جست و جوى خواهر گمشده اش، به زيرزمين مُتل بِيتس مى رود، از پشت به سر خانم بيتس نزديك مى شود. تا دست بر شانه او مى گذارد و صندلى مى چرخد، صورت اسكلتى خانم بيتس با كلاه گيس، او را مى ترساند. […]

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون:
نزديك به پايان فيلم، خواهر، به جست و جوى خواهر گمشده اش، به زيرزمين مُتل بِيتس مى رود، از پشت به سر خانم بيتس نزديك مى شود. تا دست بر شانه او مى گذارد و صندلى مى چرخد، صورت اسكلتى خانم بيتس با كلاه گيس، او را مى ترساند.
آن چه جالب است همان شيوه جاگيرى در مُتل است. در اين مُتل، حوادث در سه سطح اتفاق مى افتند : طبقه اول؛ همكف و زيرزمين. انگار كه سازندگان فيلم سه سطح ذهنيت انسانى را بازسازى مى كنند. همكف، منِ خويشتن (ego) است. نورمن، قهرمان داستان، در اين سطح مثل يك پسر طبيعى رفتار مى كند، هرآنچه از منِ خويشتن طبيعى او باقى مانده، ديده مى شود. طبقه بالا، اَبَرمن (super ego) مستقر شده، ابرمن مادرانه، چراكه مادرِ مُرده، اساساً شمايل ابرمن است.
نورمن به طبقه بالا كه مى رود، صداى گفت و گوى او و مادرش از راه پله شنيده مى شود. نورمن :” نه مادر. مى خوام يه چيزى رو بيارم بالا. ” مادر پوزخند مى زند :” متاسفم پسرجان، وقتى به من دستور ميدى خيلى مضحك مى شى! ” نورمن :” خواهش مى كنم مادر. ” مادر :” نه! من تو انبار ميوه مخفى نمى شم. فكر مى كنى ديوانه ام؟ “
در زيرزمين، “نهاد” (id) فرد ديده مى شود؛ انبار امور نامشروع. به اين ترتيب مى توانيم حادثه ميانى فيلم را تفسير كنيم؛ وقتى نورمن مادرش را – بدن بى جان و اسكلتى مادرش را – از طبقه اول به زيرزمين مى برد مثل اين است كه جايگاه مادرش را در ذهن خودش تغيير مى دهد. البته، درس اين صحنه همان درس قديمى كار شده توسط فرويد است كه معتقد بود ابرمن و نهاد عميقا به هم مربوط اند. ابتدا مادر به عنوان شمايل قدرت، اعتراض مى كند كه :” چه طور به خودت اجازه ميدى با من اين طور رفتار كنى؟ شرم ندارى؟ اين جا يك انبار ميوه است. ” و بعد ناگهان به مظهر زشتى و زنندگى بدل مى شود :” فكر مى كنى من ديوانه ام؟ “
ابرمن عامل اخلاقى نيست، عامل زشتى و زنندگى است كه با دستورات غيرقابل اجرايش مارا بمباران مى كند، و البته وقتى نمى توانيم خواسته هايش را برآورده كنيم به ما مى خندد. هرچه بيشتر از او اطاعت كنيم، بيشتر مارا مُجرم مى داند. هميشه جنبه اى از يك انسان ديوانه ى زشت و زننده در عامل ابرمن وجود دارد.

از كتاب : سينما به روايت اسلاوى ژیژک
روانى – آلفرد هيچكاک
نويسنده : اسلاوى ژیژک
ترجمه سعيد نورى
انتخاب: سعید سیاهویی