گفت و گو با جان فورد

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون: اكسل مديسن : شما شش جايزه ى اسكار براى فيلم هاى مستند و “خبرچين”، “خوشه هاى خشم”، “چه سرسبز بود دره ى من” و “مرد آرام” به دست آورده ايد، اما وسترن هاى شما هرگز جايزه نبرد. جان فورد : براى من دشوار است كه در اين باره عقيده […]

به گزارش پایگاه خبری صدای گامبرون:

اكسل مديسن : شما شش جايزه ى اسكار براى فيلم هاى مستند و “خبرچين”، “خوشه هاى خشم”، “چه سرسبز بود دره ى من” و “مرد آرام” به دست آورده ايد، اما وسترن هاى شما هرگز جايزه نبرد.
جان فورد : براى من دشوار است كه در اين باره عقيده اى ابراز كنم. به تحقيق مى دانم كه “دليجان” راهى در سينما باز كرد. “دخترى با روبان زرد” و “جويندگان” را هم دوست دارم و به “اسب آهنين” و “كاروان سالا هم بى علاقه نيستم. “وقتى ويلى به خانه مى آيد”، خنده دارترين فيلمى است كه ساختم. اما بايد به شما بگويم كه به اين جايزه ها زياد هم افتخار نمى كنم. اين “مرد آرام” چيست جز داستان مردى كه چنان از دخترى خوشش مى آيد كه بلافاصله با او عروسى مى كند و بعد در طول فيلم سعى مى كند تا با او چنان كه بايد آشنا شود! وانگهى تنها جايزه اى كه به نظرم منصفانه تر از بقيه مى آيد جايزه ى منتقدان نيويوركى است. البته بردن جايزه هميشه لذت بخش است، اما فريبم نمى دهد. جايزه هميشه معيار درستى نيست. مى دانم كه جان وين از اين كه هرگز جايزه نگرفته، هيچ احساس حقارت نمى كند. يا لااقل اميدوارى من اين است. من اين جمهورى خواهِ لعنتى را دوست دارم.”

  • گريفيث را مى شناختيد؟
    جان فورد : البته، آن ها آدم هاى واقعى بودند. وقتى كه گريفيث تولد يك ملت را كارگردانى مى كرد، سه روز به عنوان هنرپيشه برايش كار كردم. يكى از اعضاء كوكلوكس كلان بودم. مى بايست سوار اسب مى شدم و كلاه درازم دائم باعث مى شد عينكم بيفتد، بعدها او را بهتر شناختم. آدم بسيار خوبى بود، بسيار درست كار بود. او بود كه به حرفه ى ما اگر بشود گفت حرفه، سر و سامان داد. اما وقتى مُرد، پولى در بساط نداشت. ما همه فقير مى ميريم.”

كتاب : سواركار تنها
نويسنده :اكسل مديسن
ترجمه خسرو سميعى
انتخاب :سعید سیاهویی