خبرنگاری در هرمزگان؛ روایت آدم‌هایی که پشت دوربین، خودشان می‌لرزند

یادداشتی از داوود مرزی زاده  به مناسبت وز خبرنگار …………………………………………….. گاهی خبرنگار بودن یعنی درست در همان لحظه‌ای که همه به دنبال راه فرارند، تو باید به سمت حادثه بروی. یعنی وقتی صدای انفجار می‌آید، وقتی دود آسمان را می‌پوشاند، وقتی خانواده‌ای چشم‌انتظار عزیزش است و وقتی یک شهر در شوک فرو رفته، تو باید […]

یادداشتی از داوود مرزی زاده  به مناسبت وز خبرنگار ……………………………………………..

گاهی خبرنگار بودن یعنی درست در همان لحظه‌ای که همه به دنبال راه فرارند، تو باید به سمت حادثه بروی.
یعنی وقتی صدای انفجار می‌آید، وقتی دود آسمان را می‌پوشاند، وقتی خانواده‌ای چشم‌انتظار عزیزش است و وقتی یک شهر در شوک فرو رفته، تو باید دوربینت را برداری، خودت را به محل برسانی و روایت کنی؛ حتی اگر قلب خودت هم از ترس و اضطراب آرام و قرار نداشته باشد.

ماه‌های گذشته برای هرمزگان، ماه‌های ساده‌ای نبود.
از حادثه تلخ اسکله شهید رجایی گرفته تا روزهای پرالتهاب جنگ و حوادثی که هرکدام بخشی از آرامش مردم این استان را با خود بردند، خبرنگاران هرمزگان بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفتند که مرز میان «خبرنگار» و «انسان» برایشان کمرنگ شد.
اما واقعیت این است که خبرنگار، قبل از آنکه خبرنگار باشد، یک انسان است.
او هم خانواده دارد.
او هم می‌ترسد.
او هم دلش برای فرزندش، همسرش و پدر و مادرش می‌لرزد.
اما وقتی پای کار می‌رسد، گاهی مجبور است احساساتش را پشت لنز دوربین پنهان کند.
سخت‌ترین لحظه برای یک خبرنگار شاید زمانی باشد که باید از درد دیگران تصویر بگیرد، در حالی که خودش از درون فرو ریخته است.
باید سؤال بپرسد، وقتی دلش نمی‌آید.
باید روایت کند، وقتی بغض راه گلویش را بسته است.
باید تصویر بگیرد، وقتی شاید دلش می‌خواهد دوربین را زمین بگذارد و فقط یک انسان باشد؛ انسانی که کنار خانواده‌ای داغدار بنشیند و گریه کند.
در حوادث تلخ، خبرنگار فقط خبر را منتقل نمی‌کند؛ گاهی بخشی از رنج مردم را با خودش به خانه می‌برد.
تصاویری که دیده، صداهایی که شنیده، چهره‌هایی که ثبت کرده و داستان‌هایی که روایت کرده، همه تا مدت‌ها در ذهنش باقی می‌مانند.
و شاید کمتر کسی بداند پشت یک خبر چند دقیقه‌ای، چند ساعت اضطراب، خستگی، دویدن، انتظار، اشک و گاهی ترس پنهان شده است.
خبرنگاری در هرمزگان، با همه زیبایی‌های این سرزمین، گاهی یعنی ایستادن در سخت‌ترین نقطه ماجرا؛ جایی که دیگران می‌خواهند از آن فاصله بگیرند.
یعنی مطالبه‌گری برای مردمی که صدایشان شاید به جایی نرسد.
یعنی پرسیدن سؤال‌هایی که شاید پرسیدنشان آسان نباشد.
و یعنی باور داشتن به اینکه مردم حق دارند بدانند چه اتفاقی برایشان افتاده است.
در این ماه‌های سخت، خبرنگاران هرمزگان فقط خبر ننوشته‌اند؛ آنها بخشی از تاریخ این روزهای استان را ثبت کرده‌اند.
شاید سال‌ها بعد، وقتی گردوغبار این روزها فرو نشست و بسیاری از جزئیات فراموش شد، همین عکس‌ها، همین فیلم‌ها و همین گزارش‌ها باشند که به ما یادآوری کنند چه بر مردم این سرزمین گذشت.
برای همین است که خبرنگاری، فقط یک شغل نیست.
گاهی یک مسئولیت است.
گاهی یک رسالت است.
و گاهی، شجاعتی است برای ایستادن در جایی که حتی خودت هم از ایستادن در آن می‌ترسی.
به همه خبرنگاران و عکاسان خبری هرمزگان که در سخت‌ترین روزها کنار مردم ماندند؛ خسته نباشید.
شاید خیلی‌ها فقط خبر را ببینند،
اما کمتر کسی می‌بیند خبرنگار برای ساختن آن خبر، چه چیزهایی را از دل خودش عبور داده است.
اگر بخواهی، می‌توانم همین یادداشت را یک درجه احساسی‌تر و شخصی‌تر کنم؛ طوری که انگار خودت بعد از تجربه این ماه‌های سخت، از زبان خودت نوشته‌ای و برای انتشار در پایگاه خبری بسیار تأثیرگذارتر باشد.