پشت هر خبر، یک خبرنگار ایستاده است

یادداشتی از مهسا پارسا در آستانه ۱۷ مرداد  روز خبرنگار    ……………………………………………………….. ما عادت کرده‌ایم خبر را ببینیم؛ تیتر را بخوانیم، چند تصویر را نگاه کنیم و بعد از کنار آن عبور کنیم. اما کمتر کسی به این فکر می‌کند که پشت هر خبر، یک خبرنگار ایستاده است؛ کسی که شاید ساعت‌ها نخوابیده، شاید چندین […]

یادداشتی از مهسا پارسا در آستانه ۱۷ مرداد  روز خبرنگار    ………………………………………………………..

ما عادت کرده‌ایم خبر را ببینیم؛
تیتر را بخوانیم، چند تصویر را نگاه کنیم و بعد از کنار آن عبور کنیم.
اما کمتر کسی به این فکر می‌کند که پشت هر خبر، یک خبرنگار ایستاده است؛
کسی که شاید ساعت‌ها نخوابیده، شاید چندین کیلومتر رانندگی کرده، شاید از میان دود و آوار گذشته و شاید درست در همان لحظه‌ای که مشغول ثبت یک حادثه بوده، هزار فکر و نگرانی در ذهنش چرخیده است.

ماه‌های گذشته برای هرمزگان، برای مردمش و برای خبرنگارانش، روزهای سنگینی بود.
روزهایی که خبر، فقط یک «سوژه» نبود؛
گاهی یک انفجار بود، یک خانواده چشم‌انتظار بود، یک کودک بود، یک مادر بود، یک پدر بود و گاهی شهری بود که هنوز از شوک یک حادثه بیرون نیامده، با خبر تلخ دیگری روبه‌رو می‌شد.
و خبرنگار باید می‌رفت.
نه برای اینکه از درد مردم لذت می‌برد؛
بلکه چون باور داشت اگر او روایت نکند، شاید بخشی از حقیقت برای همیشه گم شود.
خبرنگار هم می‌ترسد؛ اما می‌رود.
خبرنگار هم دل دارد؛ اما باید دوربین را روشن کند.
خبرنگار هم گاهی بغض دارد؛ اما باید سؤال بپرسد.
شاید یکی از سخت‌ترین قسمت‌های این حرفه همین باشد؛ اینکه در سخت‌ترین لحظات زندگی دیگران، باید احساسات خودت را کنترل کنی تا بتوانی روایتگر احساسات آنها باشی.
گاهی دوربین را بالا می‌بری، اما چشم‌هایت پر از اشک است.
گاهی می‌خواهی فقط چند دقیقه کنار یک خانواده بنشینی و سکوت کنی، اما می‌دانی وظیفه‌ات ثبت واقعیت است.
گاهی یک تصویر را ثبت می‌کنی و بعد از پایان کار، همان تصویر ساعت‌ها و روزها از ذهنت بیرون نمی‌رود.
این بخش از خبرنگاری را کسی نمی‌بیند.
مردم خروجی کار را می‌بینند؛
اما پشت آن خروجی، اضطراب، خستگی، بی‌خوابی، دلهره و گاهی ترس پنهان است.
در هرمزگان، خبرنگار بودن فقط رفتن به نشست‌ها و نوشتن خبرهای اداری نیست.
اینجا خبرنگار گاهی باید کنار مردم بایستد؛
در گرمای طاقت‌فرسا، در دل حادثه، در روزهای جنگ، در کنار خانواده‌های داغدار و در میان مردمی که فقط یک خواسته دارند:
کسی صدای ما را بشنود.
و شاید زیباترین قسمت این حرفه همین باشد؛
اینکه بدانی یک نفر، جایی، منتظر است صدایش را به گوش دیگران برسانی.
خبرنگاری شاید شغل ما باشد، اما برای بسیاری از ما، چیزی فراتر از شغل است.
ما با خبر زندگی می‌کنیم، با درد مردم روبه‌رو می‌شویم، خوشحالی‌شان را ثبت می‌کنیم، غمشان را روایت می‌کنیم و در نهایت، خودمان بخشی از همین روایت می‌شویم.
پس اگر روزی خبری را خواندید و از کنارش گذشتید،
لحظه‌ای به آدمی فکر کنید که پشت آن خبر ایستاده است.
به خبرنگاری که شاید همان لحظه خسته بوده، ترسیده بوده، دلش گرفته بوده؛
اما دوربین را روشن کرده و گفته:
«باید ثبت کنم؛ چون مردم حق دارند بدانند.»
و شاید تمام معنای خبرنگاری همین یک جمله باشد:
ایستادن برای حقیقت، حتی وقتی ایستادن سخت است.

 

مهسا پارسا ///